کنکور اشد

سلام

ببخشید که چند وقت نبودم. الآن می گم کجا بودم.

به سلامتی هفته پیش انتظارها به سر رسید و بالاخره نتیجه کنکور ارشد آمد. راستش نتیجه اش خیلی بهتر از چیزی بود که من انتظار داشتم. رتبه ام تقریبا نصف چیزی شده بود که براورد کرده بودم. صبح، سر کار بودم که به موبایلم زنگ زدند و رتبه ام را گفتند، واقعا نمی دانستم که باید چکار کنم. اول دستم را مشت کردم و به افتخار خودم یک دور بالای سرم چرخاندمش. حتما شنیده اید که می گویند «فلانی توی پوستش نمی گنجد!». من هم دقیقا همین طور بودم. البته بیشتر در ناحیه قفسه سینه؛ احساس می کردم قلبم دارد بیرون می پرد. از طرفی هم دور و برم پر آدم بود. دوست نداشتم خیلی جلب توجه کنم. به اطرافم نگاه کردم؛ کسی متوجه من نبود. راه افتادم به سمت پارکینگ. توی راه هم اگر کسی چیزی می گفت، بهش نگاهم نمی کردم. فقط می گفتم: «برمی گردم!». همین.

با یک نگاه کل پارکینگ را برانداز کردم. اول مطمئن شدم کسی آنجا نیست و بعد کلی ورجی وورجه کردم. اصلا نمی دانستم چکار کنم؛ به همین دلیل زدم بیرون و حدود نیم ساعت از روی جدول ها راه رفتم (به گمانم عقلم موقتا تعطیل شده بود. یاد قدیما که اصلا عقل نداشتم به خیر!!) آخر سر هم توی راه برگشت یاد افتاد به استادم زنگ بزنم و ازش تشکر کنم.

خوب بعدش را هم خودتان باید حدس بزنید. افتادم توی خط انتخاب رشته این جور قضایا. خدا را چه دیدی؟ شاید آخرش آدم هم شدم!

هنوز کلی حرف دارم، اما باشه برای بعد.

ارادتمند

محمدرضا

/ 3 نظر / 10 بازدید
حس پنهان

سلام.بهتون تبریک میگم![گل][گل][گل][گل][گل]

الهام

تبریک میگم. امیدوارم همیشه موفق باشین[گل]